ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
46
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
كه بتقريبى ذكر رصد بابل نموده و الثانى خسوف استعمله ابرخس ايضا و كان وسطه ببابل بعدست ساعات و ثلث من ليلة يتلوها السابع و العشرون من شهر ابيفى سنة عشرين من سنى دارا الذى كان بعده فليقس بوسط الخسوف فاذن ما بين نصف النهار اول بختنصر و بينه يكون 245 سنه 327 يوماى مب ساعتا و از اين معلوم مىشود كه بختنصر از زمان دارا مؤخر بوده است دويست و چهل و پنج سال و كسرى . و در تاريخ معجم آوردهاند كه بختنصر همين رهام است كه بهمن بكشتن يحيى و زكريا بميان بنى اسرائيل فرستاد و ميان اين دو قول اختلاف بسيار است . چه اهل تاريخ نهچنين مىگويند و ابرخس كه بطليموس از او خبر داده و ناقل اين حرف است بپانصد سال بعد از زمان بختنصر بوده و اين قول اصح است . و رهام گودرز بختنصر نيست و رهام در زمان بهمن بوده است . و الله اعلم بحقايق الامور . افريدون بن هوشنگ پسرش بعد از وى بر مسند پهلوانى لاف يكتائى زد . چون عهد او سپرى شد ، سام پسرش پادشاه و پهلوان شد . و پس از او دادآفرين پسرش متكفل امور جمهور زابلستان و كابلستان شد و بحكمت و انصاف چون زال بن سام بود . و مردم را از دين مجوسى بازداشتى و بر شريعت داوود تحريض نمودى . بعد از انتقال او فرخ بجاى او بنشست و بنام و نشان فرخنده روح بزرگان اجداد خود تازه داشت . پس از گذرانيدن دولت ، نرشخ پسر او والى ملك و مال گرديد و بعد از او چهرزاد پسرش پاى به تخت كامرانى آورده ، مسئولات رعايا را به اجابت مقرون ميداشت . چون او نيز آهنگ ديار فنا نمود رستم بنام نامى ، گل آرزوى اهل زابل به نسيم عاطف ميشكفانيد . چون آهنگ گلستان بقا [ و ] رياض « 1 » دولت نمود ، جاى خود را به كان آزادمرد سپرده ، كان آزادمرد به امر حكومت مشغول گرديد . پس از انقضاى ايام دولت او ، پولاد پسرش حاكم زابل و كابل شد . چون مدتى
--> ( 1 ) - در اصل : گلستان بقا نمود رياض .